مير تقي الدين كاشاني

627

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

نشينى چون به بالينم مپرس احوال من از من * دمى بنشين ببين شمع سر بالين چه مىگويد * * * مه زيبندهء ما قدر زيبايى نمىداند * گل رعناى ما آيين رعنايى نمىداند تواند شغل عشق خويش فرمودن ملايك را * به اين فرمانروايى ، كارفرمايى نمىداند چه شد اى مدعى در بزمش از بالانشينىها * كه صاحب مجلس ما ، مجلس‌آرايى نمىداند تو خود بىتابيى « 1 » هرگز نديدى از شجاع آخر * چه دانستى كه او صبر و شكيبايى نمىداند * * * چنان اطاعت بيداد نرگس تو كنم * كه تا به روز پسين شرمسار من باشد * * * عصمت‌پرستى چون دلم در عشق او ميخواره شد * تا ديد چشم مست او رفت و به او همكاره شد اين پرده‌پوشى عاقبت كردم به رسوايى بدل * آخر لباس عصمتم در چنگ عصيان پاره شد صد عيب افزون داشتم من بودم و مستوريى * آن هم به مستى شد بدل سوداى من يكباره شد خون شد دل محنت‌گزين با چون تو دل سختى قرين * حالش نپرسم بعد ازين گيرم كه سنگ خاره شد خود دل به بدمهران دهى نالى شجاع از بخت بد * كارى كه خود كردى مگو از گردش سياره شد * * *

--> ( 1 ) . اصل : بىتابى .